تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱٧ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

خـداونــــــــدا ...!

تو تکراری ترین  " حضور "  زندگی منی ...!

و من عجیب به آغوش تو ...

از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام

 

خبرگزاری فارس: بیش از 700 نفر در نوشهر و کجور معتکف شدند



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٥ | ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

 

وقتی خدا از پشت دستهایش را روی چشمانم گذاشت


از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم


که فراموش کردم او منتظر است تا نامش را صدا کنم.....

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٥ | ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

 

دلم گرفته خدایا تو دل گشایی کن

من امدم به امیدت تو هم خدایی کن

به بوی دلکش زلفت این گره بگشای

دل گرفته ی ما ببین و دلگشایی کن

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٥ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

alt



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٥ | ٩:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

alt



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٥ | ٩:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٥ | ٩:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

alt



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٥ | ٩:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

alt



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٥ | ٩:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

alt



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٥ | ٩:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

 

alt

 

کجا به دنبال خدا می گردی؟

خدا در قلب انسانهای بی کینه است ،

قلبهای زلال و شفاف



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٥ | ٩:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

 

 

خدایا

غم می آید،من هم می آیم

غم میرود ،من نیز میروم

نمیدانم وجدانمرا کجای این راه جا گذاشته ام

این بار کفش هایم را دور می اندازم

هرگز نمی روم ...



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٤ | ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()
تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٧ | ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

 

خدا و پرواز پروانه

آنگاه که حضرت داود علیه السلام به حج آمد چون به عرفات حاضر شد و کثرت مردم را در عرفات مشاهده کرد، بالای کوه رفت و تنها مشغول دعا و راز و نیاز شد.

چون از مناسک حج فارغ شد، جبرئیل به نزد او آمد و گفت :

ای داود! پروردگارت می فرماید: چرا بالای کوه رفتی ؟ آیا گمان کردی که صدائی به سبب صدای دیگر بر من مخفی می گردد؟

سپس جبرئیل داود را به سوی (جدّه ) و از آنجا او را به دریا بُرد تا رسید به سنگی و آن را شکافت ، ناگاه در آن سنگ کرمی ظاهر شد، آنگاه جبرئیل گفت : ای داود! پروردگارت می فرماید که :

صدای این کرم را در میان این سنگ در قعر این دریا می شنوم و غافل نیستم ، تو گمان کردی که صداهای بسیار، مانع شنیدن صدای تو می شود؟

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٧ | ٩:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

زمین هم

به چادر من

التماس ِ دعا دارد

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 

که اینچنین رد ِ قدم هایش را
بوسه میزند ...
خاک می دهد به دستش
تا
تربت
تحویل گیرد ... !



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٧ | ٩:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

شاید برای آمدنت دیر کرده‌ای

وقتی نگاه آینه را پیر کرده‌ای

دیری است آسمان مرا شب گرفته است

خورشید من، برای چه تأخیر کرده‌ای؟

 





تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٧ | ٩:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٢٥ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 ﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ 

“ﻣﺮﮒ” ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﺩ 

“ﻓﺎﺻﻠﻪ” ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ . .. 

و چه انتظار بزرگی است

اینکه بدانی

پشت هر “دوستت دارم”

چقدر دوستت دارم . . .



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٢٥ | ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

عاشقانه هایم تمامی ندارد

وقتی تو

بهترین اتفاق

زندگی ام هستی...

Happy Birthday Cards 1 کارت پستال های تبریک تولد



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٢٥ | ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

تقدیم به تک ستاره ی قلبم ((حسن عزیزم))

بهترینم به ماندگاری ستاره های آسمان

همیشه دوستت دارم تا بدانی

زندگی را در کنار تو میستایم

و تا ابد در کنارت می مانم

تولدت مبارک

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٢٥ | ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

میلاد شاه خراسان مبارک باد

سلام بر مولای خوبیها...



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٦ | ۸:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

ضریح امام رضا علیه السلام

 

من دوری از حرم کشیده ام و درک میکنم
 
این روزها ضریح قدیمی چه می کشد...


تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٦ | ۸:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٦ | ۸:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 


حرم یعنی کسی در شهر خود سر می کند اما

دلش در کوچه های دور مشهد مانده آواره..




تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٦ | ٧:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

قرار نبوده تا نم باران زد،
دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر بگیریم
که مبادا مثل کلوخ آب شویم

قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی،
ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی،خنده های مصنوعی،
آواز های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی

 

هر چه فکر می کنم می بینم
قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم
تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم
این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

 

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم،
از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم
بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود
باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند،
دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند …

 

قرار نبوده این همه در محاصره سیمان و آهن،
طبقه روی طبقه برویم بالا …
قرار نبوده این تعداد میز و صندلی کارمندی روی زمین وجود داشته باشد
بی شک این همه کامپیوتر و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده
در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده

 

تا به حال بیل زده اید؟
باغچه هرس کرده اید؟
آلبالو و انار چیده اید؟
کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته اید؟
آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست

 

این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،
برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان،
برای خیره شدن به جاریِ آب شاید
اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز،
شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده اند

 

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند
و ساعت های دیجیتال به جایشان صبح خوانی کنند …
آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً،
که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن ما
تا قرص خواب لازم نشویم
و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود

 

من فکر می کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان،
بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه زنده بودن مان …
قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن،
این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه
و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد

 

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم
و سی سال بگذرد از عمرمان
و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم …
قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم
تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم …
قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم
اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی
یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد

 

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا،
صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن
و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم …
چیز زیادی از زندگی نمی دانم،
اما همین قدر می دانم که این همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده ،
همگی مان را آشفته و سردرگم کرده !
آنقدر که فقط می دانیم خوب نیستیم،
از هیچ چیز راضی نیستیم،
اما سر در نمی آوریم چرا …

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٢ | ٧:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

از خدا پروا کنید؛

تا  پَر وا   کنید

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۳ | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

آموخته ام که وقتی ناامید میشوم ، خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود و عاشقانه انتظار میکشد که به رحمتش امیدوار شوم . . . !

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۳ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

خدایا کمک کن اوضاعمان رو به راه شود ...

رو به راه مستقیم ...

مهم‌ترین مانع انس مردم با قرآن



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۳ | ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

قلب من 

قالی خداست

تاروپودش از پر فرشته هاست

پهن کرده او دل مرا

در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب

برق می زند

قالی قشنگ و نو نوار من

از تلاش آفتاب

شب که می شود، خدا

روی قالی دلم

راه می رود

ذوق می کنم، گریه می کنم

اشک من ستاره می شود

هر ستاره ای به سمت ماه می رود

یک شبی حواس من نبود

ریخت روی قالی دلم

شیشه ای مرکّب سیاه

سال هاست مانده جای آن

جای لکه های اشتباه

ای خدا به من بگو

لکه های چرک مرده را کجا

خاک می کنند؟

از میان تاروپود قلب

جای جوهر گناه را چطور

پاک می کنند؟

آه

از این همه گناه و اشتباه

آه نام دیر تو است

آه بال می زند به سوی تو

کبوتر تو است

قلب من دوباره تند تند می زند

مثل اینکه باز هم خدا

روی قالی دلم، قدم گذاشته

در میان رشته های نازک دلم

نقش یک درخت و یک پرنده کاشته

قلب من چقدر قیمتی است

چون که قالی ظریف و دست باف اوست

این پرنده ای که لای تاروپود آن نشسته است

هدهد است

می پرد به سوی قله های قاف دوست...



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٥ | ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

 گفته بودم

 مثل ِ هیچکس نیستی

 هستی

 مثل ِ تمام مردها . . .

 فقط !

من

فقط !

 با تـــــو 
 

عاشقم !

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٤ | ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

دوست داشتن، عشق و اردات و ایمان دو روح آشنای خویشاوند است. 
دو انسانی که جز آن خمیره‌ی صمیمی و ناب و منزهی که منِ انسانی خالص هر کسی را می‌سازد، 
هیچ مصلحتی و ضرورتی آنان را به یکدیگر نمی‌پیوندد. 
پیوندی که نه طبیعت، نه خلقت، بلکه تنهایی میان دو تنهای خویشاوند، بسته است. 

دوست داشتن از عشق برتر است. 
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی؛ 
اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت، روشن و زلال. 

عشق بیشتر از غریزه آب می‌خورد و هرچه از غریزه سرزند بی‌ارزش است 
و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد. 

عشق با شناسنامه بی‌ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال‌ها بر آن اثر می‌گذارد؛ 
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می‌کند و بر آشیانه‌ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست. 

عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار رابطه دارد؛ 
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی‌های روح که زیبایی‌های محسوس را به گونه‌ای دیگر می‌بیند. 

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن. 
عشق بینایی را می‌گیرد و دوست داشتن می‌دهد. 

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی‌انتها و مطلق. 
عشق همواره با شک‌آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر. 

از عشق هرچه بیشتر می‌نوشیم، سیراب تر می‌شویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر. 
عشق هرچه دیرتر می‌پاید  کهنه تر می‌شود و دوست داشتن نوتر. 



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٤ | ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

لاک پشت پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی. می‌دانست که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته‌ می‌خزید، دشوار و کُند و دورها همیشه‌ دور بود. سنگ‌پشت‌ تقدیرش‌ را دوست‌ نمی‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباری‌ بر دوش‌ می‌کشید.

پرنده‌ای‌ در آسمان‌ پر زد، سبک و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عادلانه نیست. کاش‌ پشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی. من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه. و در لاک سنگی‌ خود خزید، به‌ نیت‌ ناامیدی.

خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند کرد. زمین‌ را نشانش‌ داد. کُره‌ای‌ کوچک بود و گفت: نگاه‌ کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس‌ نمی‌رسد؛ چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست. فقط‌ رفتن‌ است. حتی‌ اگر اندکی.. و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای.. و باور کن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاکی‌ سنگی‌ نیست، تو پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی پاره‌ای‌ از مرا.

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت.. دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور. سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: “رفتن”، حتی‌ اگر اندکی.. و پاره‌ای‌ از خدا را با عشق‌ بر دوش‌ کشید



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٤ | ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

تو را به اندازه نفسم دوست دارم

یا نفسم را به اندازه تو...

نمی دانم...

چون تورا دوست دارم نفس میکشم

یا نفس میکشم که تو را دوست بدارم

نمی دانم...

زندگیم تکرار دوست داشتن توست

یا تکرار دوست داشتن تو زندگیم

تنها

میدانم

که دوست داشتنت...

لحظه

لحظه

لحظه ی

زندگی ام را می سازد

و عشقت

ذره

ذره

ذره ی

وجودم را...



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٤ | ٢:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

 

من خدایی دارم

مهربان،خوب،قشنگ

چهره اش نورانیست،گاهگاهی سخنی می گوید

با دل کوچک من

ساده تر از سخن ساده من،او مرا می فهمد

او مرا می خواند

او مرا می فهمد...



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٤ | ۱:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()

 

هنوز معنای باران نفهمیدم که بر اسمان دلم باریدی

هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در کنج دلم جای دادی

نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم

 با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را کنم

هنوز معنای عشق نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن

به من عشق را نشان دادی

وقتی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم

هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم

دوستت دارم

پس فرصتی برای عاشقی من بده



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱۳ | ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه قربانی | نظرات ()
  • پاپو مارکت | بک لینک
  • دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

    20Tools-
    شهادت طلب | نایت ملودی
    پزشکی | کرمان
    پاپو | کبوتران زمینی
    -بیست تولز-کد بارش قلب از وبلاگ
    Digital Clock - Status Bar

    مرجع وبلاگ نویسان جوان